Tuesday, January 10, 2006

نیستی

می گویندتصور نیستی ناممکن است فقط هستی و آنچه در آن است قابل درک و محسوس است. می گویند و می نویسند که نیستی قابل تصور نیست به هر چه که فکر کنی نمی توانی به نیستی فکر کنی فکر نیستی هم نوعی هست را به تصور می آورد. اما من نمی دانم در نبودنت، نخواستنت،نیامدنت،نشنیدنت،نساختنت و نگفتنت کدام تصور از هستی است؟ میدانم فلسفه کلامی است که بشر از دغدغه هایش به اندیشه و منطق پاسخ می گوید اما من که با دلم به این نیستی رسیده ام و در این خلاء جا مانده ام به کدام کلام فلسفی و عاقلانه ،مرگ امید را هم به چشم هستی ببینم؟ میلان کوندرا از سبکی تحمل ناپذیر هستی می گوید.از این سبکی نامریی و آزاردهنده که نه می شود آن رابه تصویر کشید و نه چشم برآن فرو بست.و من جه آشفته ام میان هست و نیست.که در دل و جانم غرقابی است که میگوید: نه هستی و نه نیستی . نه می بینمت، نه غایبی.نه شنیدی، نه خاموش ماندم.نه از دیروز روشنی یادی نه بر فردا روزنه فریبی نقش بسته است .نه کسی که از او بپرسم اگر نیستی در ذهن جای نمی گیرد پس این دل فرو افتاده به نیستی چه میبیند که همه هستی را از یاد برده؟ُ

4 Comments:

At 7:55 AM, Anonymous Anonymous said...

من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر

من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

 
At 7:02 AM, Anonymous Anonymous said...

برای بهانه ی زندگی.... برای بهانه ی بودنم
برای این سرکش سرگردان در این
هیاهوی بودن

 
At 7:03 AM, Anonymous Anonymous said...

بهانه پرواز می کند ...بدون بهانه
بدنبال دنباله های بادباک خیال
می دود
خیال در ابهام یک آه گم می شود
آه چی بی شرمانه در می کوبد
خواهش... التماس... آه
چه گستاخ از این خاطرات
بهانه می گیرند
شاید هم.... دلتنگ تو
دلتنگی تو .... این روزها .... یاغی شده
حریم دل ... خلوت خیال
از این همه سر کشی خسته
گم می شوم.... در بهانه هایم

 
At 1:53 AM, Anonymous Anonymous said...

من فکر کردم که شاید بهتره این رو بگم که "عجبا از کسانی که از نیستی می هراسند .نیستی ای که وجود ندارد امیدوارم منظورم رو درست عنوان کرده باشم

 

Post a Comment

<< Home